او در خیال دیگری می رفت...
و من چه عاشقانه پشت سرش کاسه آب را خالی میکردم.
****************************************
هنوز فرصت هست ....
هنوز میشود از چشمهای بارانی دری گشود به معنای اولین خورشید و
پشت حوصله ی عشق زندگانی کرد...
***********************************************
حضور هیچ کس در زندگی ما اتفاقی نیست....
این رو هم یکی از عزیزانم واسم فرستاد.
۱.
چهار تکه چوب نمی گذارد ما به هم برسیم ....
چهار چوب ها را آتش بزن ...
فندک را برای همین کار ساخته اند.
۲.
گناه کن......
با من گناه کن....
بیا برای یک بار هم که شده احساس کنم که آدمم....
سیب نشانم بده .....
بهشت سهم کسانی است که تو را باور نکرده اند.
۳.
کسی چه میداند.....
که من امروز....
چند بار فرو ریخته ام ....
چند بار دلتنگ شده ام ....
از دیدن کسی که فقط پیراهنش شبیه تو بود.
این دل نوشته از کسی بود که تا امروز دوست نداشتم کسی جز من اینا رو بخونه .
هنوز هم جای تو در قلب منه فراموش شدنی نیستی.
رفیق خیلی دوست دارم


خودم رو به هزار در زدم که یه جاده بی دستنداز و چاله چوله واسه زندگی دستو پا کنم نشد که بشه .