وای هنوز که هنوزه یادم میاد انگار تو بهشتم و

حلا میگی چرا؟

خوب آره به خیام ربط داره .

خوب قصه چیه.....

ترم ۲ بودم که ادبیات فارسی رو برداشته بودم وای ۳ واحد کی پاس کنه ......

اینو که همه قبول دارین که اگه کسی با تمام عشقش درس بده جوری که گفته هاش ایمان داشته باشه هر کسی که حرفهای اون رو بشنوه مجنون میشه مخصوصا ادبیات  حالا فکر شو  بکن شعر هم واسه خیام باشه یکی هم با تمام وجود واست بخونه.....

۱۰ دقیقه دیگه مونده بود کلاس تموم بشه که استاد گفت...

در مورد کدام شاعر دوست دارین بحث کنیم ؟

هنوز کسی به خودش نیومده بود که چیه بگه منو دوستم هم صدا گفتیم خیام

یه خنده خیلی زیبا روی لبان استاد نشست و گفت ...

 چون لاله بنوروز  قدح گیر بدست                       با لاله رخی  اگر ترا فرصت هست

**************

می نوش به خرمی که این چرخ کهن                        نا گاه تو را چون خاک گرداند پست

**************

چون نیست حقیقت و یقین اندر دست                     نتوان به امید شک همه عمر نشست

*******************

هان تا ننهیم  جام می از کف دست                        در بی خبری مرد چه هشیار چه مست

*************************

چون نیست ز هر چه هست جز باد بدست                 چون هست بهر چه هست نقصان و شکست

******************************************* 

انگار که هر چه هست در عالم  نیست                 پندار که هر چه نیست در عالم هست

***********************************************************************