آغوش من آغشته به عطر بدن توست

ای کاش که عطرت برود یا تو بیایی...

************************************************

سلام :

امروز رفتم کتابخونه کناب به امانت بگیرم بر خلاف همیشه رفتم تو قفسه شعر و ادبیات دو تا کتاب شعر

برداشتم وقتی اومدم کتاب رو بدم ثبت کنه مثه اینکه آقای کتابچی از حالم با خبر بود و گفت توصیه میکنم

که در شعر غرق نشوی ....

و من با لبخندی که چنان تلخ بود که نتوانست خود را نگه دارد گفتم ....

من آن طبیب زمینگیر زار و بیمارم

که هر چه زهر به خود می دهم نمیمیرم ....

حس غریبیه که دو دلداده چشم در چشم باشن و بخوان احساسشون رو قایم کنن اینجا فقط یه چیر جواب میده یه  نفس عمیق اگه بشه یه کام تلخ ار سیگار بهمن که آتیشش رسیده باشه لای انگشتت....

شب-بخیر-شب -من -همm&m