می تــــرسم، می ترســم کســـی بــویِ تنـــت را بگیـــرد.. نغمـــــه دلـــت را بشنـــــود، و تــــــو خـــو بگیــــری بــه مانــدنــــش ! چــــه احســـاس خــط خطـــی و مبــهمی ست.. ایــــن عاشقـــــانـــه های پر آشــوب من.......!!!
+ نوشته شده در سه شنبه هشتم بهمن ۱۳۹۲ ساعت 9:5 توسط مجید
|
خودم رو به هزار در زدم که یه جاده بی دستنداز و چاله چوله واسه زندگی دستو پا کنم نشد که بشه . با خدا جون صحبت کردم گفت تو حرکت کن من کمکت میکنم . منم فقط گوش کردم و دارم این جاده رو ادامه میدم حالا دارم میفهم این چاله چوله ها چقدر خوبن . داشت خوابم می برد افتادم تو چاله بیدار شدم .